close
تبلیغات در اینترنت
از جوان کربلا تا جوان دانشگاه
دموی منوی زیبا Untitled 1
9 دی «* (مي گويند هروقت آب مي نوشي بگو يا حسين(علیه السلام)، اين روزها که آب مي بيني و نمي نوشي آرام بگو يااباالفضل (علیه السلام. *»
کد متن متحرک * براي شفا همه مريض ها و طفل سه ساله ما دعا کنيد التماس دعا*
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

ايميل خود را وارد نماييد::

حمایت از کودکان سرطانی سامانه پیام کوتاه
آخرين ارسال هاي انجمن
انجمن
نوشته شده توسط : یاران یار

هندسه فضایی اش حرف نداشت . ترسیم نقاط فاصله تا مبدا . تجسم فاصله نقاط تا نقطه مرکز و... . روی تختش نشست . به بن بستی رسیده بود که راه حلی برایش نمی یافت . دست به دامان کاغذ وقلم شد و نقطه ای را علامت زد و روی آن نوشت : خدا. آن را دوشاخه کرد و در انتهای یک پاره خط نوشت : پدر ودر پاره خط دیگر: نام مادر را نگاشت. فاصله نقاط راتا نقطه خدا ترسیم کرد و دید که بن بستش قطعی است. زیر لب گفت: نمیشود ، محاسباتم بی نتیجه است. اگر بخواهم به این نقطه مرکزی وصل باشم و تنها مسیرش پدر و مادر باشد، اتصالم حفظ نشدنی است. راست می گفت. دانشگاه و به ویژه تناقض های فلسفی اش در محیط خوابگاه ، ایمان او را در معرض خطر قرار داده بود ، اما نمی توانست شرایط را برای پدر و مادرش بازگو کند چرا که نه سوادش را داشتند که چراغی به راهش بیفروزند و از این کوره راه برزخی نجاتش دهند  و نه خودش حاضر بود که آرامش آنها را به هم بریزدو نگرانشان کند . می دانست همین که دوری او را تحمل می کنند و ماه های در انتظار آمدن نور چشمشان ، سرما و گرمای روستا را تاب می آورند برایشان بس است. حق نبود که اضطراب آنها را از وضعیت پریشان خویش برانگیزد و بر درد دوری شان بیفزاید.

نماز صبح را خوانده بود و با نور تلفن همراهش دوباره به خطوطی که روی کاغذ ترسیم کرده بود خیره شد. با خود گفت : استاد ، دوست ، عمو ،پدربزرگ و ... هر چقدر هم بتوانند مسیر مستقیم من به نقطه مرکز باشندباز هم در عرض پدر و مادرند. یعنی در هر صورت من می مانم و نقطه مرکزی که حفظ اتصالم به او در این شرایط اگر نگویم نشدنی اما طاقت فرساست.

از بلندگوی خوابگاه دعوت برای شرکت در دعای ندبه اعلام شدضمن تبریک روز جوان.هم اتاقی اش روی تخت جابه جا شد و خواب آلود گفت: کسی نیست صدای این بلندگو را کم کند . یک جمعه را هم نمی گذارند استراحت کنیم ... روز جوان، . یادش آمد دیشب در خوابگاه کتابچه پرسمان را درباره روز جوان هدیه گرفته بود . بی اختیار آن را از روی میز کنار تختش برداشت  و ورق زد و عباراتی از آن را در نظر گذراند.

گروه فرهنگی بسیجیان عاشورائی فدائیان ولایت -  از جوان کربلا تا جوان دانشگاه

ساعتی  از منزلگاه قصر بنی مقاتل می گذشت، امام بر روی اسب به خواب رفته بود . پس پلک گشود و با ترنمی از ملکوت چنین زمزمه کرد: انا لله و انا الیه راجعون والحمدلله رب العالمین. و دوبار و سه بار این کلمات بر کلام امام جاری شدند .

وقت آن بود که ولایتمدارترین پسر تاریخ، از پدر ،نه از مولای خود بپرسد : ای فرزند رسول خدا چرا در این هنگامه سفر آیه استرجاع را زمزمه می کنی؟ پس از مولای خود شنید ای پسر جانم ، درعالم خواب دیدم مردی سواربر اسب می گوید: این قوم می روند و  مرگ به سوی ایشان می آید ، پس دانستم که خبر مرگ ما را می دهد. پسر اذن تکلم می جوید و می گوید: پدرجان خدا روز بد نصیب شما نفرماید ، مگر ما بر حق نیستیم ؟ امام جواب داد بلی ما بر حقیم. اکنون وقت آن است کرانه های لاهوت در بی مرزی پاسخ امام ، شکافته شود و مریدانه عرضه نماید: پس در این صورت ما از مرگ ترسی نخواهیم داشت.

********

ترسی از مرگ نداشت  زیرا فرزند کسی بود که اشتیاقش به مرگ از شوق کودک به سینه مادر فزون بود . ترسی از رگ نداشت چون مسیر ولایت را در پیش گرفته بود و ولی اش فرموده بود که ما بر حقیم. وقت آن رسیده بود که بر حقی خود را در میانه میدان مرگ به شهود عالمیان برساند. بعد از شهادت اصحاب اولین کسی بود که از مولایش اذن می گرفت  و در حالی به سوی میدان می شتافت که امامش رفتن او را با اشک نظاره می کرد و رو به آسمان می فرمود : خدایا، بر این قوم گواه باش که به جانب ایشان جوانی را فرستادم که در صورت و سیرت و گفتار شبیه ترین مردم به پیامبرت است و ما هر گاه مشتاق دیدار روی پیامبرت بودیم به چهره او می نگریستیم.

جوان همانند شیر غران وارد میدان جنگ شد و رجز خواند: انا علی بن الحسین بن علی ، نحن و بیت الله اولی بالنبی،اضربکم بالسیف حتی ینثنی ،ضرب غلام هاشمی علوی ولایزال الیوم احمی عن ابی تالله لا یحکم فینا ابن دعی

انعکاس صدایش نه در صحرای کربلا که در پژواک ممتد عالم  به تکرر نشست، منم علی فرزند حسین ، فرزند علی، به کعبه سوگند که ما سزوارتر به پیغمبریم ،آن قدر با شمشیر شما راخواهم زد تا شمشیر خم شود،زدن جوان هاشمی که علوی است و امروز پیوسته از پدرم دفاع می کنم .به خدا سوگند که زنازاده نمی تواند بر ما حکومت کند .

چنان دلاورانه با دشمنان ولایت جنگید که سپاه دشمن از بسیاری از کشتگان به ضجه افتادند. حقایق جنگ آشگار گشت و پس از این نیز گواهی های راستی آن آشکار شد. به پروردگار عرش سوگند که از نبرد با سپاهیان انبوه شما فاصله نگیریم تا شمشیرها در غلاف شود.در حالی که ده ها تن از مردان تنومند کفر را از پای در آورده بود در اوج عطش و گرما  ناگاه مره بن منقذ از کمین بیرون جست و ضربه ای سنگین برسر جوان کربلا فرود آورد. جوان ، افسار اسب را رها کرد . اسب او را در میان لشگر دشمن از این سو به آن سو می بردو هر کس زخمی بر پیکر او وارد می ساخت . جوان در میدان تولی با جسم پاره پاره و با واپسین نفس های خود فریاد زد: سلام بر تو ای امام .اینک جدم رسول خدا حاضر شد و مرا ازجام خویش سیراب کرد.

کتابچه را بست و به دنبال آن پلک هایش را و خود رامیان میدان دید . میدان جهاد با گمراهی و راه سرافرازی از این میدان بزرگ تنها یک چیزخواهد بود، آری روز جوان برایش گره گشا شده بود.

ولایت همان نقطه گم شده او در کاغذ بود و سرانجام بین خداو خود مسیر دیگری کشید مافوق پدر ومادر و نوشت : امام.

برخاست و لبسش را پوشید و به سوی محل دعای ندبه به راه افتاد . در مسجد دانشگاه در صف اهالی ندبه نشست و با خود اندیشید، خوشا به حال جوان کربلا، حضرت علی اکبر که درحالی در میدان جهاد ایستاد که مولایش را به چشم خود دیده بود ، امام افسوس که ما ...

بعد از دعای فرج کتابچه دعا را گشود نوشته بود : امام زمان: ما به احوال شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده نیست. نفس عمیقی کشیدگویی در محضر مولایش زانو زده باشد.با خود گفت: چه خوب اما مچگونه به او رجوع کنم در حالی که روزگار غیبت است و توفیق دیدار او نصیبم نمی شود؟

در صفحه دوم کتاب دعا نوشته بود: اما در رویدادهای زمانه به راویان حدیث ما رجوع کنید آنان حجت من بر شمایند  و من حجت خدا بر آنانم. بعد همصدا با جمع در میان رایحه ای از ملکوت دعای ندبه را آغاز کرد در حالی که دیگر مفهوم روشن ولایت را به خوبی درک می کرد . جوان دیگر راه اتصال به نقطه میکزی هندسه فضایی اش را کشف کرده بود.



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی ,
:: برچسب‌ها: مسیرش پدر و مادر باشد , پلک ,
:: بازديد از اين مطلب : 115
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 19
براي اطلاع از آپديت شدن وبلاگ در خبرنامه عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

ايميل خود را وارد نماييد:

حمایت از کودکان سرطانی موسسه خیره محک
تاريخ انتشار : دوشنبه 02 تير 1393 | نظرات ()
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

ايميل خود را وارد نماييد::

مطالب مرتبط با اين پست
ليست
مي توانيد ديدگاه خود را بنويسيد

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

پشتيباني

بازديد کننده گرامي حتما‌درخبرنامه ثبت نام کنيد هرموقع ما به روز شديم يک نسخه در ايميل شما
باشد با نظرات خود به‌ هرچه بهتر شدن‌ بسيجيان عاشورائي مارا
ياري فرماييد .‌توليد علم و تحقيقات حيات آينده کشور است

انتشار مطالب با ذکر منبع مانعي ندارد و موجب رضايت ماست